ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

286

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مصعب بن زبير به خانه‌يى رفتم كه مرقد پيامبر ( ص ) و گور ابو بكر و عمر در آن بود . و ديدم قبور آنان مستطيل شكل است . سعيد بن محمد ورّاق ثقفىّ ، از سفيان بن دينار نقل مىكند كه مىگفته است * قبور پيامبر ( ص ) و عمر و ابو بكر را ديدم كه از سطح زمين برجسته‌تر بود . طلق بن غنّام نخعىّ از عبد الرحمن بن جريس ، از حمّاد ، از ابراهيم نقل مىكند كه * بر مرقد مطهّر پيامبر ( ص ) چيزى نهادند كه از زمين بلندتر بود ، تا شناخته شود كه مرقد ايشان است . محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد العزيز بن محمد ، از جعفر بن محمد ( ع ) از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * برجستگى مرقد مطهر از زمين يك وجب بود . محمد بن عمر [ واقدى ] از حسن بن عمارة ، از ابو بكر بن حفص بن عمر بن سعد نقل مىكند كه مىگفته است * مرقد پيامبر ( ص ) و گور ابو بكر و عمر اندكى از سطح زمين برجسته‌تر بود و روى آنها ريگ وجود داشت . محمد بن عمر [ واقدى ] از هشام بن سعد ، از عمرو بن عثمان نقل مىكند كه مىگفته است * از قاسم بن محمد شنيدم كه مىگفته است من در روزگار خردى بر قبور نظر افكندم و بر آن ريگهاى قرمز ديدم . احمد بن محمد بن وليد از رقىّ مكّىّ از مسلم بن خالد ، از ابراهيم بن نوفل بن سعيد بن مغيرهء هاشمى ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * به روزگار عمر ابن عبد العزيز [ 1 ] ديوارى كه كنار مرقد پيامبر ( ص ) بود ، خراب شد . عمر [ بن عبد العزيز ] امر بن ساختن آن داد . گويد ، چون ساخته مىشد ، خود آن جا مىنشست و علىّ بن حسين ( ع ) را گفت : اى علىّ ، برخيز و خانه يعنى خانهء پيامبر ( ص ) را جارو كن . پس قاسم بن محمد [ 2 ] نيز برخاست و گفت : خدايت نيكو گرداناد ، مرا هم اجازت فرماى . عمر بن عبد العزيز گفت : آرى تو هم برخيز . پس آن گاه سالم ابن عبد اللّه گفت : خدايت نيكو گرداناد ، مرا هم اجازت فرماى . گفت : جملگى بنشينيد ، و تو اى مزاحم برخيز و خانه را جارو كن . پس مزاحم برخاست و جارو كرد . مسلم بن خالد مىگفت در مدينه بر من ثابت شد خانه‌يى كه مرقد مطهّر

--> [ 1 ] . چنان كه از روايت بعدى فهميده مىشود مراد استاندارى عمر بن عبد العزيز در مدينه است نه هنگام خلافت او . - م . [ 2 ] . قاسم بن محمد ، فرزند محمد بن ابو بكر و پدر همسر حضرت باقر ( ع ) و جد مادرى حضرت صادق ( ع ) است ، سالم بن عبد اللّه نيز نوهء عمر است . - م .